محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

456

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

كه به عربى ابو المليح و قبره خوانند كذا فى - المؤيد و در ادات الفضلا مسطورست كه خول مرغيست تيز پر و بلند پرواز و گروهى گويند دراج سپيدست و در فرهنگ مرغيست شبيه بچال اما از و كوچكترست « 21 » . مثالش منوچهرى گويد : بيت « 1 » خول تنبوره تو گوئى زند و لا سكوى * از درختى بدرختى شود و گويد آه خوهل - [ بضم خاء و سكون واو و ها ] كج باشد ضد راست « 22 » . مثالش شاه ناصر خسرو گويد : بيت آن بندها كه بست فلاطون پيش بين * خوهلست و سست پيش كهين « 2 » پيشكار من خيتال - [ به ياى حطى و تاى قرشت . به وزن قيفال ] مزاح و دروغ باشد . كذا فى التحفه و در نسخهء حسين وفائى بمعنى مزاج « 3 » باشد « 23 » . خرطال - [ براء و طاى مهملتين . به وزن اطفال ] قنطار باشد يعنى پوست گاوى كه پر از شوشهء زر باشد « 24 » مثالش استاد غضايرى گويد : بيت دو بدره زر بگرفتم بفتح نارائين * بفتح روميه صد بدره گيرم و خرطال خرغول - [ به راى مهمله و غين به وزن معقول ] در نسخهء ميرزا همان خرگوشك ، كه گذشت اما در صيدنهء ابى ريحان بيرونى مسطور است كه خرغول بر زقطونا باشد و آن را خرغول بدان گويند كه غول به زبان فارسى گوش باشد و چون آن شبيه باشد به گوش خر ، خرغول گويند « 4 » و اسبغول نيز گويند به جهت مشابهت به گوش اسب « 5 » . و در بعض از كتب طبى برك بارتنك است . ختل - [ بفتح خاء ] نام ولايتى است كه اسب ختلى منسوب به آنست و ختلان نيز

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « ن » « ب » : كهن . ( 3 ) « الف » : بمزاج باشد ، « ب » « ن » : مزاج باشد . ( متن از « غ » و « س » است ) . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) جملهء بعد از « ب » است . ( 21 ) در برهانست كه غليواج را نيز گويند . و بفتح اول و ثانى هم به اين معنى و هم بمعنى لاغر است و در عربى بمعنى خدمتكار است و به سكون ثانى هم در عربى بمعنى نگاهداشتن و نيك رعايت كردن باشد . ( 22 ) در برهان به وزن سهل است و به وزن فوفل نيز به اين معنى است و بمعنى حيوانى است كه دست و پاى او كج باشد . ( 23 ) در برهان هر دو معنى هست . ( 24 ) در برهان دو معنى فوق بكسر اول است و بفتح اول معنى تخمى دوايى كه در ميان گندم رويد و طبيعتى معتدل دارد آمده است .